مرتضی گفت : برگرد پیش گندم ها ! می گفت دلم هوای انجیر ها و شهریور کرده!

من که جایی نداشتم ، گفتم: چشم !

می گفت : درخت برایت کافی است !

رود برایت کافی است !

و باد !

مگر ما چه می خواهیم . . . ؟

 

 

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
هورام

آفرین