قدم اول را بعد از راهنمای نخستین برداشتن

تاسه م نه میریا و لووای

هو ئاخروو وه شه سیای 

.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

عکس و نقش

نمونه ای از کارهای تابستانی 

1_ فی می نی سم 

.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

2- انفال

.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.

3 - روز در مسیر 

.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

4-کتابخانه دانشکده

.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.

5 - زیر پای برگ ها

/ 8 نظر / 27 بازدید
عاطفه(دوست سوران)

من‌ام آری من‌ام که از اين‌گونه تلخ مي‌گريم که اينک زايش ِ من از پس ِ دردی چهل‌ساله در نگراني‌ ِ اين نيم‌روز ِ تفته در دامان ِ تو که اطمينان است و پذيرش است که نوازش است و بخشش است. ــ در نگراني‌ ِ اين لحظه‌ی ياءس، که سايه‌ها دراز مي‌شوند و شب با قدم‌های کوتاه دره را مي‌انبارد. ای کاش که دست ِ تو پذيرش نبود نوازش نبود و بخشش نبود که اين همه پيروزی حسرت است، بازآمدن ِ همه بينايي‌هاست به هنگامي که آفتاب سفر را جاودانه بار بسته است و ديری نخواهد گذشت که چشم‌انداز خاطره‌يي خواهد شد و حسرتي و دريغي. که در اين قفس جانوری هست از نوازش ِ دستان‌ات برانگيخته، که از حرکت ِ آرام ِ اين سياه‌جامه مسافر به خشمي حيواني مي‌خروشد.

هژیر

کجای کلاغ ها هم از تو بی خبرند . بسی رنج بردی در این ساله سی که فقط رنج برده باشی

سلاح سه دباری

سڵاو به‌رێزم وێبلاگه‌كه‌تان رازاوه‌یه‌ هیوام سه‌ركه‌وتن و سه‌ربوه‌رزی به‌رێزتانه‌ له‌ هموو بواره‌كانی ژیاندا به‌رێزم ده‌ستی نووسینتان به‌ هێزه‌ و مرۆڤ شت فێر ده‌بێ له‌ وێبلاگی ئێوه‌. هه‌ر بمێنن بۆ خه‌ڵك و خاكی وه‌ته‌ن. سه‌ردانی ئێمه‌ ش بكه‌ن و ئه‌گه‌ر كرا سه‌ره‌نج و بۆچوونی خۆتان ده‌ر ببرن خۆشحاڵ ده‌بین. له‌ وێبلاگی من دا بابه‌ت و هه‌ڵسه‌نگاندنه‌كان بخوێنه‌ره‌وه‌. نیشتمان په‌نجه‌ره‌یه‌كه‌ بۆ بۆچوونه‌ جیاوازه‌كان. به‌ هیوای‌ به‌رهه‌م و نوسینی هه‌رچی زیاتری‌ ئێوه‌ بچوكتان سه‌لاح بانه‌ یی

محمد آشنا

سلام شایان عزیز خوبی خوشی روزگارت زیبا و جاندار باشه ایشاالله. امید که روزای خوبی درپیش داشته باشی. با شعر چه می کنی و کجایی ؟ با ارشد چه ... قوربونت

کامیار

راهی ندارد این ماه جز فرارهای به‌گاه و نابه‌گاه از آسمان صبح‌های سرد و سفید این سرزمین... سلام شایان جان... خوشحال شدم از اینکه در این دنیای مجازی توانستم بار دیگر ببینمت... هرچند دیگر است برای همدردی ... اما او عبور می‌کند همیشه از این کوچه تاریک زیر این پنجره کوچک دور چشمان آرام به خواب رفته‌ی تو .. بهت تسلیت می‌گم.

تو هم به عشوه گری کوش و دلبری آموز

برای روزهای تیره‌تر برای روزهایی که همه عشق را فراموش می‌کنند، تو اندکی از عشق را نگه‌دار: یک مشت، اندازه یک بوسه.... [گل][لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند] سلام جذاب و دلنشین می نویسی منتظرتون نظرات خوبتون هستم

سوران سپنجی

او گل بود و حال در گلستان است! برايت مادر مهرباني بود و عــزيــز! نزد من حقير نيز عـمـه اي دلسوز و فراموش نشدني ، روحش شاد! ________________________ از طرح "انفال" نيز خوشم اومد ... روز در مسير نيز خيال انگيز است!