یادداشتی کوتاه در معرفی هادی سپنجی ، شاعر معاصر هورامی

او پیش از آنکه زاده شود ، شاعر بود !

قافیه هایش را از باران و بلوط چیده است . انگار در جاری رودها قدم برداشته و با هر گامی آفتابی را میهمان دشت ها و دره های هورامان کرده است . انسان های شعر او همزاد درختانند و درخت ها دستان گشوده طبیعت ! که بی دریغ آغوش آدمی را آغشته از نور و شور و سپاس می کند .  او زمرد شعر هایش را به واژه های زبان مادری اش آراسته و در زمینه شعر فارسی جز آنکه گهگاه ، کار نکرده است . سعی می کنم نمونه هایی از ترجمه هایش را در نوشته های بعدی بیاورم . از نمونه های شعر فارسی او :

 *.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

 

امروز هم از غربال تقویم بیخته شد

تا فردا و فرداهای دیگر

تلی از درشتی ها و افسوس

بر جای بگذارد . 

 

/ 32 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم حقيقت

سلام روشنم با چراغی که می آ؟وری؟ *خال مقاله ای که به زودی((فلسفه در پسا غزل))خواهم شد. **صدايی که جذب ذره های زمان شد ***لينکهايی که دوستشان داريد! ****به شعرم با: ۳۳عدد مقدسی است {به جای من همه ی آنچه ؟آرزو کردی واز حريم غريبش گرفته ای بنويس} به نقد می شوی؟ يا علی

ّهم کلاسی

سخنان دکتر سروش قابل توجه آقای چریک: اگر قرار باشد انقلابي در دانشگاه‌ها صورت بگيرد – كه من هم معتقدم بايد صورت بگيرد – آن انقلابي است آموزشي و از پايين به بالاست تا فارغ‌التحصيلان بهتري از دانشگاه بيرون آيند. اما انقلاب فرهنگي – به معنايي كه امروز در جامعه ما درك مي‌شود – يك بار در كشور رخ داد و همان يك بار كافي است. همانطور كه انقلاب هم يك بار رخ داد و همان يك بار كافي است. انقلاب چه از جنس فرهنگي و چه از جنس سياسي، چيزي نيست كه در يك نسل دو بار يا چند بار تكرار شود. آنچه هم كه در سال 1358 در كشور رخ داد حقيقتا نه انقلاب بود و نه فرهنگي. نزاعي ميان جناح‌هاي مختلف در دانشگاه بود و هر كدام مي‌خواستند كه دانشگاه را به نفع خود مصادره كنند و نهايتا هم جناحي كه به قدرت و حكومت وابسته بود در اين نزاع پيروز و دانشگاه‌ها در نتيجه آن نزاع بسته شد.

هم کلاسی

قابل توجه آقایX

ياسر خالدی زاد

سلام وبلاگي با عنوان زير افتتاح شد (وبلاگهاي امروز پاوه و هورامان) سر بزنيد و همكاري كنيد

تازه های ادبی

¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ سلام تازه های ادبی به روز شد یاعلی ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶

اتوسا

در دلم باز هوایی ست که توفانی توست چشمم افاق کبودی ست که بارانی توست منم و ظلمت این خانه ی ویران بی تو تا شبستان که ای دوست چراغانی توست؟ لينکتان می کنم تا در دسترس باشيد دوست من قلمتان روان

لاوين

سلام شايان عزيزم. بابا شاعر يه انجمن ادبی مارو دعوت کن مرديم واسه شنيدن شعرو ديدن روی ماه تو پسر عمه گلم

ماهان

بابا دمت گرم ...ميبينم که تراويدی پسر تو شبانه روز چند ساعت کانکتی؟؟؟