و حتی در حریم ما . . .

تو هم مومن نبودی

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

1

انیمیشن "تنهایی" را دیدم ، کار انیماتور جوان ایرانی مهرداد شیخان که در جشنواره های متعددی به عنوان اثر برتر شناخته شده !تا پیش از این انیمیشن هیچ وقت به خودکشی یک سنگ فکر نکرده بودم ، یک سنگ تنها که چه بسا یک خدا باشد !

2

فیلم "زیر زمین" را دیدم ، ساخته کارگردان بوسنیایی ،امیر کاستاریکا ، فیلم بلند سه ساعته ای که تضاد ذات بشر را با دست آوردهای نظری و فلسفی کمونیزم به تصویر در می آورد و در نشان دادن این تضاد به لحاظ هنری موفق است ! روایتی معلق از یک حرکت آونگی میان خیانت و تعصب !

3

داستان نیمه بلند " گزارش یک مرگ " را از گارسیا مارکز خواندم با ترجمه ای خوب از لیلی گلستان ، رئالیسم جادویی به سبک مارکزی با آن همه اسم های سخت ! والبته جمله ها و عبارت هایی که با خواندنشان مجبور می شوی کتاب را بگذاری زمین و چند دقیقه ای به یک هیچ بزرگ فکر کنی ، هیچ بزرگی که به قول بودریار سرخوشانه منگ ات می کند .

4

نمایشنامه " چیزی شبیه زندگی " از کارهای حسین پناهی را مرور کردم ! حکایت زندگی پرکلمه ی مولفش ! تابلوی رنج و معصومیت ! و دیالوگ هایی که به تنهایی به یک بنیاد فلسفی تنه می زنند ! حسین پناهی . . . !

5

داستان کوتاه " خودت را جای من بگذار " ریموند کارور ، به درستی مصداق مناسبی است برای معرفی " رئالیسم کثیف " که زندگی آزگار و بی اتفاق بیست و چند سال جوانی هر جوانی را به خاطرش می آورد . یک خستگی تکراری با چاشنی لحن و ریتم داستانی خوب !

6

همین الان از یک منبع معتبری دیدم و شنیدم انسان که عاشق می شود در بدنش تغییراتی شیمیایی رخ می دهد که حتی بوی بدنش را هم تغییر می دهد ، سگ ها با قدرت شنوایی بو تا هزار برابر شنوایی انسان می توانند به این ترتیب عشاق را تشخیص بدهند ! آنها حتی می توانند بوی کسی را که در چند متری مرگ است تشخیص بدهند !

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :