و حتی در حریم ما . . .

تو هم مومن نبودی

بعد از اين همه روز

           اگر اینبار برگردم

به سرنوشت رودها دچار می شوی اگر به تنها چیزی که فکر می کنی  رسالتت باشد . اما باران باش که برگردی . با من اگر خواستی قدم بزن ، با من به سرزمین واژه های ناگشوده بیا . . . با من از جنس همین حرف های روزمره چیزی بگو ! من آمده ام تا تلفظ کلمات را از دهانت بشنوم .

.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

 ـ۱ـ

همینکه باشی

خاطرم جمع است

به استاد گفتم

" روزی اگر نبودی

برای من هم غیبت بزند "

 

ـ۲ـ

در جواب سوال ها شعر نوشت

کسی که با جزوه های تو از پله ها بالا رفته بود !

 

ـ۳ـ

کلاس شروع می شود ،

حتی اگر نباشی !

وهمه چند صفحه از تو جلوتر می روند .

نازنین!

 سوال ها همین جاست که تو نیستی !


  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٦
تگ ها :