و حتی در حریم ما . . .

تو هم مومن نبودی

چیزی غیر از یک شعر

        کاسه ای که همسایه پر نمی کند 

حرف زدن از رسانه ها و جوامع معرفتی و اطلاعاتی شاید مقدمه خوبی باشد برای این نوشته ای

 که سیل سریع اطلاعات و خبرهای روز کلافه اش کرده .

خبرهایی که مدام از این سایت و آن خبرگزاری و فلان شبکه خبری منتشر می شود و هرکسی با چارچوبی که شغلش و فرهنگش و زبانش و خیلی چیزهای دیگر آن را می سازند واکنش نشان می دهد جریانی که شروع می شود و نقل محفل ها می شود 

 و این پیرنگ ادامه پیدا می کند ... اگرچه گاهی آدم ها و دیالوگها عوض میشوند .

حرجی بر این فرایند نیست و البته که نمی شود آن را به محکمه کشاند و خوب یا بد بودنش را داوری کرد . اتفاقی است که افتاده و یا دارد می افتد و بشر هم غیر از این نُقل ها بساطی ندارد که با آن دهان ذهنش را ببندد .

 مدتی داد و ستدی می شود بین دو کشور بر سر ۱۵ تا آدم و از یکی اصرار و از دیگری انکار  . . .

و سرانجام تمام حرف و حدیث ها به اینجا می انجامد که بله ما که ملت متمدن و بافرهنگ و شعوری هستیم از سر تقصیر این و آن به مناسبت های مختلف ــ‌ که در تقویم ما کم نیستند ــ می گذریم .

این را به نقل از رسانه های جورباجور  دیپلماسی برتر می خوانیم و ابزار تحقیر آمریکا و انگلیس .

و باز شصت هفتاد میلیون آدم ایرانی معلومشان نمی شود در مقابل تهدیدات و قطعنامه های تصویب شده غرب ،مستحکم و مصمم به حرف خودشان باشند یا اینکه تجاوز رسمی شان را با حرمت و احترام وافر و کت و شلوار های پلوخوری و به مناسبت تولد پیامبر رافت و مهربانی ـــ‌  که پیامبر حق و پیامبر معترض به هر گونه بی حرمتی و پیمان شکنی هم هست ـــ‌ از چشم بپوشند و . . . درگذرند !!!

ما که از رشادت و شجاعت دم می زنیم و می خواهیم پوزه ی غرب را به خاک بمالیم و بر آنها با مشت گره کرده مرگ می فرستیم و یک لبخند هم رویش !! آیا این موضوع برایمان یک عقب نشینی تحقیرآمیز نیست !؟

گفتمان غالب این روزها چیست ؟

انکار و ترد دولت های بیگانه و منادی سعادت جهانی بودن !؟

نمی دانم نتیجه اینگونه رویکردها چیست اما بدیهی است ــ و به قولی تابلو است !! ــ‌ این رویه عاقبت به خیر نخواهد شد و سرانجامش چیزی نیست مگر نمونه همین عقب نشینی ها و خود را با تمام وجود قربانی کردن ها برای مو ضوعی که از قضا رسالت همان مو ضوع  زندگی راحت تر و آسان تر و بهتر است . حالا این موضوع انرژی هسته ای باشد چه مرجع جهانی اخلاق بودن و چه . . . 

*.*.*.*.*‌.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

شاهین عزیزم همین چند روز پیش پدر مهربان ِ نازنینش را به خاک وخدا سپرد تا دوباره تنهایی دیگری میان سطور داستان هایش پوست بیاندازد و دست های خالی ما از این راه دور تنها همدیگر را بفشارند . . . . . .

  او خودش شعر است و نیازی نیست برایش از این و آن سوگ سرود بنویسم  . . . او با کمترین اشاره از ستاره ای کوچک  میان واژه های به کاغذ نیامده اش  گم می شود واز باغ های ناشناخته  سیب را می چیند .

 به او ، خودم ، سوران که خبرم کرد و دوستانم تسلیت می گویم . 

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :