و حتی در حریم ما . . .

تو هم مومن نبودی

 

این شعر کوتاه را در کنار سلام بلندی که لهجه کردی دارد می‌سپارم به فرزاد حسنی دلنشان که صدای آواز خواندن کردی‌اش از پشت گوشی تلفن هنوز در روزگارم ادامه دارد.

عکس مراسم عقدش در جماران، روزم را ساخت و تهران تلخ این روزهایم را مثل گیلاسی شیرین به خانه برگرداند. 


*

خوشحالی

با همه رنگ‌هایش

روی ریسه
لامپ‌ها نشسته است.



من بی‌هوا می‌رقصم

و به تو نگاه می‌کنم

که خنده‌ات

هوش از سر دست‌هایم برده است.



بخند عزیزم.

بیشتر بخند.

و کمک کن گیلاس‌ها زودتر به تابستان برسند.



بگذار امشب

مثل عطری

از هوای جهان

بیرون بزنم.

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٢