و حتی در حریم ما . . .

تو هم مومن نبودی

در حاشیه برگزاری نمایشگاه نقاشی های ثریا روشنی در خانه کرمانشاه

رنگ ها و سرشت پاییزی "دوست داشتن"

 نگین احمدی ، شایان ربیعی

اینجا خانه کرمانشاه است ، عصرپنجشنبه پاییز ، نگارخانه شیرین و فرهاد

همین چند کلمه ساده کافی است تا طوری که انگار پاهایت را خواسته باشی از زمین سرد پیاده رو دریغ کنی ، ضرب آهنگ راه رفتنت تندتر شودو بعد از کمی پیاده روی در هوای عصر پاییز ، چند قدم بالاتر از کوچه سی و چهارم خیابان گیشا خستگی هایت نفسی تازه کنند و  تابلوی " خانه کرمانشاه " کمی آنسوتر خودش را بنمایاند.

شیرکو بیکه س در شعری گفته بود " نقاشی هایی که من کشیده ام بی نظیرند " و در طعنه ای شاعرانه در پایان شعر به نکته قیاسی قابل تاملی اشاره کرده بود ؛ " من عشق دلبرم را به نقش درآورده ام ، نه او را "

آیا قدرت کلمات بیشتر است یا قدرت رنگ ها ؟

ثریا روشنی یک نقاش کرد است  و شاید به همین دلیل باشد که ما از همان ابتدا به جستجوی حرفی ، نشانه ای ، رگه ای از ملیت کردی اش در میان تابلوها پرداختیم . بیشتر تابلوها با موضوع طبیعت و اشیاء بی جان کار شده بودند و هر از گاه در میان تابلو ها می شد  پرتره هایی را دید که عموما چهره زنان کرد را با چاشنی چروک و لبخندی در مقابلت قرار می داد .

از هویت می پرسیم و از تاثیرگذاری این مفهوم  در رنگ بندی و فضای آثار . می گوید : ساز و کار تاثیرگذاری هویت نقاش در اثرش خودآگاه نیست . انگار چیزی در میان نقاش و صفحه بوم هست که بی آنکه دیده شود در نتیجه کلی اثر و فضای آن دخیل می شود و هویت بخش مهمی از این اتفاق است .

 او اصرار دارد بگوید : زیبایی نمودهای متنوع و متفاوتی دارد و هویت مولف ، شاخصه ای است که باعث می شود این تفاوت ها اتفاق بیافتند . در هر اثری بویژه پرتره ها باید حسی به مخاطب القاء شود و این حس و فضا بایستی که منحصربفرد باشد . شناخت هویت سوژه و تلاقی آن با هویت نقاش منجر به خلق اثری خاص می شود و به اثر هویت و شخصیت می بخشد .

در اولین نمایشگاه مستقل ثریا روشنی تعداد چهل و پنج تابلو به معرض نمایش گذاشته شده اند . در ابعاد متفاوت و با تکنیک های متفاوت . تکنیک بیشتر کارها پاستل ، برخی دیگر مداد رنگی و تعدادی نیز رنگ روغن است . به زعم ما تابلوهای رنگ روغنی موفق تر از بقیه به چشم می آیند . سوژه اغلب آنها خیابان های پاریس ، ونیز و . . . است . با فضایی نوستالژیک که باید نمایانگر سال های آغازین دهه های سی و چهل در قرن گذشته باشد .رنگ های گرم در این تابلوها رنگ های غالب اند و با توجه به زمان درونی اثرها که عموما ساعات پایانی روز را نشان می دهند ، فضای نوستالژیکی که سخنش رفت بیشتر تاثیر گذار می شود .گویی در ذهن مخاطب و در لحظه ای کوتاه ، گذشته مبهمی به زمان حاضر برمی گردد و روایت غمگینی از سرنوشت جهان مرور می شود .

نمایشگاه نقاشی‌های ثریا روشنی در خانه کرمانشاه

کارگاه خانگی ثریا روشنی اتاق کوچکی است که با توجه به لزوم انجام دادن کارهای روزمره زندگی ، مصون از ورود بچه ها نیست ، به همین خاطر صمیمانه می گوید : به خاطر بچه ها کمتر می توانم از رنگ روغن استفاده کنم زیرا رنگ ها و مواد اولیه لازم برای این نوع کار ها برای سلامتی بچه ها زیان آور است بنابراین باید ترجیح بدهم بیشتر از پاستل و یا مداد رنگی استفاده کنم .

بعد از شنیدن حرف ،  انگار نقاشی ها غمگین تر بودند ؛ غمگین همراه با نشانه هایی از تقدیس ! و شاید همیشه همین گونه بوده است ، اینکه هر چیز غمگینی ، باید مقدس تر باشد .

تابلو ها را دنبال می کنیم ، با گلایه های ثریا روشنی از ممیزی های وزارت ارشاد . می گوید : بسیاری از تابلوهایم باید در خانه بمانند و من این را نمی خواهم . آنها فرزندان من اند فرزندانی که دوست دارند در میان نورها و مردم زندگی کنند نه در انباری خانه مان .

دوباره به تابلوها برمیگیردم ، تابلوهایی که فرصت زندگی در میان نورها و مردم را یافته اند . سوالی که بر ذهنمان می گذرد این است : آیا در طراحی از اشیاء بی جان می توان قائل به وجود نگاهی زنانه بود ؟ چند نفر دیگر به جمعیت حاضر در سالن اضافه می شود ، ثریا روشنی  سرگرم خوش آمد گویی به مهمانان ویژه اش می شود و آنان را قدری همراهی می کند ، برای دقایقی کوتاه گفت و گویمان متوقف است . سپس که بر می گردد به شوخی می گوییم : شاید با توجه به این نکته که در تابلوهای شما برخلاف شیوه های معمول طراحی از اشیاء ،  همه چیز در سر جای خودش قرار دارد ،  یعنی نه لیوانی افتاده است و نه میزی یا گلدانی کج شده ، بتوان حدس زد که نقاش تابلو یک زن است . او بی محابا می خندد . . .

 در همه تابلوها توامان نشانه ای از غم و عشق وجود دارد ، گویی رنگ آبی نشانه ای از روشنی و رهایی است که همواره رنگی زرد و تیره به نشان ناکامی یا دشواری  در میان آن حضور دارد . تم تمامی آثار در این بیان فلسفی قابل توضیح است و هیچ خط ممتد آبی رنگی به انتهایی نمی رسد مگر در میان آن اتفاق خزان زده ای  جا خوش کرده باشد  .

این نقاش جوان ، دانش آموخته طراحی و نقاشی از دانشگاه سوره است و هم اینک بیشتر از پانزده سال است که به صورت حرفه ای کار طراحی و نقاشی را دنبال می کند . از همان ابتدای گفت و گو ادای دین اش را به اساتیدش گوشزد کرده بود  از شاگردی در مکتب استاد ملک شاهی در کرمانشاه تا بهره هایی که در کلاس اساتیدی همچون هادی ضیاءالدینی ، عطاذینوری و . . . برده است یاد کرد و به رسم احترام گفت : نکات مثبت تابلوها حاصل زحمات اساتیدم است و نکات ضعف آنها به خودم بر می گردد .

از علایقش پرسیدیم ، گفت : از رنگ ها آبی ، از نقاشان غیرایرانی گوگن و از نقاشان ایرانی کارهای ملک شاهی و ضیاءالدینی را بیشتر. . .  . جمله اش تمام نشده بود که باید می رفت و به مهمانانش می رسید .

هوا تاریک شده بود ، در پیاده روهای خیابان گیشا قدم می زدیم ، به قدرت کلمات و رنگ ها فکر می کردیم به اینکه این اتفاق ساده و خوشایند تا ساعت هشت دوشنبه شب ادامه دارد . و فکر می کردیم نمایشگاه دیدن دارد بویژه اگر متعلق باشد به تصور ها و رویاهای یک زن کرد . . .  

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩