و حتی در حریم ما . . .

تو هم مومن نبودی

 

یادداشتی کوتاه در معرفی هادی سپنجی ، شاعر معاصر هورامی

او پیش از آنکه زاده شود ، شاعر بود !

قافیه هایش را از باران و بلوط چیده است . انگار در جاری رودها قدم برداشته و با هر گامی آفتابی را میهمان دشت ها و دره های هورامان کرده است . انسان های شعر او همزاد درختانند و درخت ها دستان گشوده طبیعت ! که بی دریغ آغوش آدمی را آغشته از نور و شور و سپاس می کند .  او زمرد شعر هایش را به واژه های زبان مادری اش آراسته و در زمینه شعر فارسی جز آنکه گهگاه ، کار نکرده است . سعی می کنم نمونه هایی از ترجمه هایش را در نوشته های بعدی بیاورم . از نمونه های شعر فارسی او :

 *.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

 

امروز هم از غربال تقویم بیخته شد

تا فردا و فرداهای دیگر

تلی از درشتی ها و افسوس

بر جای بگذارد . 

 

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :


 

روایت سه شنبه خونین دانشکده . . . 

ناهار از دهان افتاد !

مسموم شد بهشت از این سر بزیرها                                                                  

ما  بچه های  سر به هوای   جهنمیم!

ساعت 11و 30 دقیقه صبح است . حیاط دانشکده مملو از دانشجویانی است که دیروز و پریروز را ناآرام و در فضایی کاملا بحرانی  پشت سر گذاشته اند . آنها می خواهند انتخابات شورای مرکزی انجمن اسلامی را برگزار کنند اما از سوی مدیریت دانشگاه ، این انجمن  _و طبعا انتخاباتش _ غیر قانونی است .

وعده بر آن است تا به رغم مخالفت مسئولین دانشگاه ، امروز، سه شنبه اول خرداد ماه ، ساعت 11 و 30 دقیقه ، این رای گیری انجام ش

دانشجویان در حیاط کوچک دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی ، حلقه را تنگ تر کرده اند و صندوق جمع آوری آرا روی میز قرار گرفته است .

طولی نمی کشد که نگهبانان ورودی  و حراست دانشکده وارد جمع دانشجویان می شوند. ابتدا سعی می کنند با صحبت  و به قول خودشان مذاکره ماجرا را فیصله دهند . آنها می خواهند وجهه غیر قانونی انتخابات را با برداشتن میزها به رای دهنده گان گوشزد کنند اما تنها نتیجه شان ، همان برداشتن میزها است .

صندوق با محافظت بچه ها به دفتر انجمن اسلامی منتقل می شود و تجمع کننده گان  صف می بندند و انتخابات را از سر می گیرند اما باز نیروهای حراست کار شکنی کرده و مانع از ورود دانشجویان به دفتر می شوند ، آنها 5 نفره در ِ کوچک انجمن را سد می کنند غافل از اینکه پنجره کوچکتر انجمن بزرگی می کند ! و روزنه ای می شود برای ورود و خروج رای دهنده گان .

تا اینجای قضیه خشونت زیادی در کار نیست اما همین که سر و صدای دانشجویان و شعار های آنها  چهره جدی تر و رسا تری به خود می گیرد ، " فتحی " رئیس حراست دانشکده شخصا وارد ماجرا می شود . او با بکار بردن الفاظ  ناشایست  و رکیک نسبت به دانشجویان ، به دفتر انجمن حمله می کند و طی درگیری های بوجود آمده باعث شکسته شدن شیشه های دفتر انجمن و زخمی شدن تعدادی از دانشجویان می شود .

دانشجویان موفق می شوند طی شگردهایی برگه های رای را نزد خود نگاه دارند و صندوق خالی را به نیروها تحویل بدهند . اما باز این درگیریها مقدمه ایست برای شدید تر شدن دامنه اعتراض ها .

(ضرب و شتم رسماً !!! از اینجای قضیه شروع می شود )

تجمع کننده گان تصمیم می گیرند تا پس ازحرکت در مسیر سالن ها و تعطیل کردن کلاس ها ، تجمع خود را در جلوی دفتر دکتر فرقانی  _ رئیس دانشکده _ادامه دهند . فرقانی که از ابتدای تجمع سعی کرده بود در اتاقش بماند ، با حالتی منقلب بیرون می آید و در برابر دانشجویان می ایستد. طوری که می شود از چهره اش نگرانی توامان با ناتوانی را دید . او شاید می خواست بگوید کاری از دستش ساخته نیست ، اما تنها گفت: " من پیش بینی می کردم و تمام سعی ام را برای جلوگیری از این درگیری ها به کار گرفتم " 

چند تن از دختران با لفظ  " پدر " به او از خشونت حراست شکایت می برند و گریه می کنند  . . . 

اما  او شاید می خواست بگوید کاری از دستش ساخته نیست ! ! ! !

دانشجویان دوباره به حیاط بر می گردند و همچنان شعار سر می دهند . آنها صندوق دیگری آماده کرده و تعرفه ها را تقسیم می کنند . . .

ولی دوباره  همان آش و همان کاسه :

گرچه دانشجوها در ابتدا با ایجاد حلقه انسانی به دور صندوق از آن حفاظت می کنند اما بعد از مدتی صندوق دوم نیز ربوده می شود .................

                                    *               *              *

این بار هدف دانشجویان دفترحراست است ، اتاقی که بی مقدمه درش فرو می ریزد !!  فتحی که خود را در آن پنهان کرده بود مورد هجوم دانشجویان قرار می گیرد ودر جریان این  درگیری چند تن از دانشجویان از ناحیه سر مجروح شده و به بیمارستان منتقل می شوند.

فتحی در مقابل شعار ها و اعتراض یکپارچه دانشجویان تنها یک جواب پر معنا و طعنه دار بر لب دارد :

" خداحافظ " !!!

دانشجوها با شعار " فتحی برو گم شو "  و . . . خواهان اخراج او هستند . یعنی به نوعی آنها هم در پاسخش  تنها یک جواب پر معنا و طعنه دار بر لب دارند :

" خداحافظ " !!!

حالا صداها یکدست تر و بلندتر شده اند و کل ساختمان کوچک دانشکده در زیر ضربه  های ریتمیک پای دانشجویان به لرزه در آمده است . . .

در چهره فتحی چیزی نیست جز، وحشت همراه با نفرتی عمیق !

فرقانی همراه با چند نفر دیگر وارد ماجرا می شوند و بعد از لحظاتی به دانشجویان قول می دهد تا فتحی را از دانشکده اخراج کند . . .

اما این تنها خواسته دانشجویان نیست !

آنها می خواهند :

 - انتخابات ،  سالم و آزاد برگزار شود،

 - کسی از تجمع کننده گان مورد باز خواست  قرار نگیرد ،

 - " شهسواری " ــ‌ مسئول پسند کردن ! پوشش دانشجویان ــ اخراج شود ،

 - کسانی که در این چند روز ، تعلیق ، ممنوع الورود یا دستگیر شده اند ، آزاد شوند .

 -  صندوق ربوده شده  بازگردانده شود تا رای ها در امنیت و آرامش شمارش شوند .

 - و . . .

                                  *            *‌            *

مدتی می گذرد و پاسخی نیست !

باز مدتی می گذرد  و . . . !

دانشجویان که دارد مابینشان اختلاف ایجاد می شود قبول می کنند راهرو را برای خروج امن فتحی خلوت کنند ، البته در ازای گرفتن صندوق ! . . .

اما کار هنوز تمام نشده است .

آنها در حیاط دانشکده منتظر اعلام نتایج می مانند و طولی نمی کشد  که  با تلاش دوستان برگزارکننده انتخابات   نفرات منتخب مشخص می شوند .

(امیر یعقوبعلی ، فرهنگ سلامی، صادق شجاعی ، زینب آژیراک و زهرا سادات چلنگر  )

 

اما باز. . .  کار تمام نشده است !!!

  هنوز سوال های زیادی در ابهام مانده اند !:

-  فتحی ؛ بودن یا نبودن !؟

- انجمن اسلامی  ؛ ممنوع الفعالیت یا آزاد!؟

- شهسواری ؛ داخل دانشکده یا آنجا که عرب نی انداخت !؟

- دانشجویان محکوم شده و محکوم شونده ! ؛ ستاره یا سلول !؟

- و . . .

                                  *      *      *

آنچه امروزاتفاق افتاد، موضوع مهم و قابل تاملی بود که مطمئنا جبهه گیری ها و برداشت های متفاوت و احیانا متضادی را شکل خواهد داد .اما نکته قابل توجه نارضایتی دانشجویان از وضعیت موجود در دانشگاهها و اظهار این نارضایتی  به شیوه های مختلف از جمله تجمع و اعتراض است .

به هر حال ساعت 6 بعد از ظهر زمان خاتمه این ماجرای مفصل و نفس گیر بود ، یعنی چیزی بیشتر از 4 ساعت گذشته از آخرین فرصت صرف ناهار !

 .*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.

برای اطلاع بیشتر چند لینک را معرفی می کنم :

 لینک ها را از عسل نگاشت ( http://negasht.blogfa.com/   ) گرفتم   

http://allame.blogfa.com/   علامه بلاگ

www.eslahchi.blogfa.com  درد مشترک

www.vaje1.blogfa.com        مهدی جلیلی

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :