و حتی در حریم ما . . .

تو هم مومن نبودی

پاوه ، بهشت بیکران

پاوه

به :

 پدرم ، که هر صبح ، خدا از دستهایش انار می چیند

مادرم‌ ، که اشکهایش ، دانه های تسبیح خداست

و شلر ، شاهو و شکیب عزیزم 

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٥
تگ ها :


يک غزل از شايان ربيعی

این غزل به عقیده خودم بیشتر شنیدنی است تا خواندنی.والبته با توجه به چارچوب غزل نو ، بیشتر به یک مشق می ماند تا یک غزل جدی مدرن .

صفر نهصد و . . . سلام! . . . دوباره قطع می کنی

لعنت خدا بر این ، شماره  . . . قطع می کنی

اشتباه می شود محاسبات شرقی ام

برخلاف حرف استخاره قطع می کنی

پاره پاره می شود دلم به سین ِ یک سلام 

بی توجهی به قلب پاره پاره قطع می کنی

آب می شود دلم و آب می شود دلم و آب . . .

وقتی ای سکوت سنگواره قطع می کنی

باز (( من . . . )) و باز جمله ای که ناتمام ماند

باز یک نهاد بی گزاره  . . . قطع می کنی

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ دی ۱۳۸٥
تگ ها :